شير على خان لودى
244
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
باز كرد ، ديوان از هر قسم غذا كه در حلقش مىريختند فرومىبرد و باز دهان مىگشاد تا آنكه از آن انبارها هيچ نماند ، پس به زبان فصيح گفت : يا سليمان ، امروز قوت مرا حق - سبحانه - به تو حواله نمودهست و من هنوز نيمسيرم ، نيمهء قوت مرا به كجا مىسپارى ؟ سليمان ( ع ) بعد از اداى شرايط استغفار بر عجز خويش و قدرت حق اعتراف نمود و آن حيوان به آب درآمد . * * * اين بود ذكر عجائبات عالم به طريق اجمال ، امّا على سبيل التّفصيل آنكه در هر ذرّهاى ظهورى و در هر ظهورى عالمى و در هر عالمى غرائبى ديگر است ، چه صاحب بصيرت را در هر خس و خارى و در هر گل گلزارى صفات حق در نظر است ، بلكه ذات او جلوهگر نمايد ، از اينجاست كه ديدهورى فرموده : صد جلوه به هر ظهور دارى * حيران شدهام كه را پرستم حكما تمامى زمين را ربع مسكون گفتهاند ، امّا جامع اين اوراق در اينجا تردّد دارد كه آب و خاك را با اينهمه وسعت ، حصّههاى متساوى نمودن به كدام دليل خواهد بود ، چه بر همهكس ظاهر است كه درياى محيط را كنارهء دوم ناپيداست و با آنكه پادشاهى مثل اسكندر ذو القرنين با همه حكماى يونان كه همراه داشت ، هرچند تلاشها كرد ، جهازها فرستاد ، مطلقا چيزى از آن كنارهها نيافت . و ايضا در حقيقت زمين نوشتهاند كه درياى محيط به گرد اكثرى از آن درآمده است ، الّا در جنوب مغرب و شمال مشرق ، هيچكس به دريا نرسيده ، چه بنا بر بخارات كثيفه و جبال شاهقه و اشجار متراكمه و گريوه و مغاك پى هم آدمى را عبور بر آن دو سمت ميسّر نيامده ، و ليكن از قياس تخمينا گويند كه در آن حدود هم دريا خواهد بود . و همچنين از حقيقت ظلمات كس آگاه نگرديده كه در آنجا آب و خاك چه مقدار بوده باشد ، در اين صورت زمين نيز غير معلومة الأحوال است ؛ پس اين دو چيز نامعلوم را چهار حصّهء مساوى نمودن و از آن جمله زمين را يك حصّه قرار دادن چه معنى داشته باشد ، و حال آنكه حكما نيز بنا بر آنكه در اقاليم سبعه محصور بودند ، بر اين قول حجّت قطعى ندارند ، حافظ شيرازى فرمايد : حديث از مطرب و مى گو و راز دهر كمتر جو * كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معمّا را سبحان الّذى عنده خزائن الحكم و العلوم ، و ما نزّلها للنّاس إلّا به قدر معلوم .